الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

50

كفاية الأصول ( فارسى )

ب : بوجهه و يا اجمالا : كه در اين لحاظ واضع در هنگام وضع تنها يك عنوان عام و كلى را تصور مىكند بدون تصور اجناس و فصول . * آنجا كه موضوع ( و يا معناى متصوّر ) بوجهه ( يا اجمالى ) است خود بر چند گونه است ؟ بر دو گونه است : 1 - گاهى خود كلى از آن جهت كه كلى است ، موضوع قضيه است ، و حكم براى نفس كلى ثابت مىشود ، و نه براى افراد و مصاديق آن ، چرا كه خود كلى مدّ نظر است و نه افرادش . مثل : آينه ، در آينه‌فروشى كه آنچه مد نظر خريدار است ، خريد خود آينه است ، نه صورت‌هاى منعكسهء در آن . و مثل : انسان در قضيّهء ( انسان نوع است ) ، بدين معنا كه ، مفهوم كلى انسان يعنى : حيوان ناطق است كه نوع است و نه افراد و مصاديق آن ، چون‌كه افراد و مصاديق انسان از آن جهت كه مصداق‌اند ، نمىتوانند نوع و يا كلى باشند . نكته : اين قسم از قضايا را كه موضوعشان كلى بما هو كلى است و جداى از افراد و مصاديقشان مورد لحاظاند ، طبيعيّه مىنامند . 2 - و گاهى خود كلى از آن جهت كه كلى است موضوع قضيه نيست ، بلكه حكم براى افراد آن كلى ثابت مىشوند . يعنى : كلى را مرات و آينه‌اى قرار مىدهيم براى نشان دادن افرادش . به عبارت ديگر : كلى به ملاحظهء افرادش موضوع قرار مىگيرد و حكم براى افرادش ثابت مىشود . مثل : 1 - الانسان عجول كه منظور افراد انسان است و نه خود مفهوم كلى ، چرا كه مفهوم كلى نمىتواند عجول باشد ، بلكه اين افراد و آحاد خارجى اين مفهوم كلىاند كه عجول‌اند . 2 - الانسان كاتب ، كه مراد مصاديق انسان است ، چون مفهوم كلى كه نمىتواند كاتب باشد ، بلكه اين افراد و آحاد خارجى اين مفهوم كلى ذهنى هستند كه كاتب‌اند . * كميّت افراد كلّى در اينجا چگونه است ؟ 1 - گاهى كميّت افراد كلّى مشخص است كه چنين قضيه‌اى را محصوره نامند . 2 - گاهى كميّت افراد كلى مشخص نيست كه چنين قضيه‌اى را مهمله گويند . * با توجه به آنچه گذشت مراد از « انّ الملحوظ حال الوضع . . . الخ » چيست ؟ بيان اين مطلب است كه آن معنايى كه در هنگام وضع توسط واضع مورد لحاظ قرار مىگيرد